سلام به دوست جونیای خودم خوفید؟؟؟؟؟ببخشیدکه دیرآپ کردم آخه امتحانام شروع شده بودتازه تا چندوقت پیش تموم شد!!!!! آخه خودم این چند روزه اصلا حالم خوب نیست برای همین اصلا حس وحال نوشتن نداشتم امابه خاطر شمادوست جونیای خودمم که شداومدم براتون نوشتم.....شایدتادوماه دیگه نیام وبم چون اصلا حالم خوب نیست حتی حوصله ی خودمم ندارم چه برسه وبم اما ازیه طرف دیگه دلم بره شما دوست جونیای خودم تنگ میشه نمی تونم ازپیشتون برم چون برام خیلی سخته!!!!! البته به خاطر شماهم که شده سع می کنم حالم خوب بشه که تادوماه نرم زودبیام پیشتون اما.....نمیدونم چرا این طوری شدم البته یه قسمتیش بره امتحانامه دیگه از هرچی امتحانه بدم میاد یه قسمت دیگشم که ولش کنید.....اماخوب یادگرفتم که توزندگیم چیزای مهمتری از ایناکه برام اتفاق میفته هم هست!!!!!اما نمیدونم چراهرکاری می کنم چراتا یه اتفاق برام مییفته تایه هفته دبسرده میشم مثل الان!!!!!البته خوب به روی کسی نمیارم که ناراحتم چون اصلا دلم نمی خواد اطرافیانم به خاطر من ناراحت بشن البته دلم نمی خواست به شما این موضوع بگم که ناراحت بشین اما خواستم یکم دردل کرده باشم تایکم سبک بشم و یکم از غصه هام کم بشه!!!!!امادوست جونیای خودم سعیمو می کنم که تادوماه دیگه نرم حتی به خاطر شماهم که شده سعیمو می کنم....پس شماهم بانظراتون منو دل گرم کنین حداقل نظرم نمیدین بیاین پیشم تافکر نکنم دیگه هیچ دوستی ندارم!!!!!خوب خیلی حرف زدم فعلابوس بوس بابای تابعد.....
نظرات شما عزیزان:
|